پنج شنبه 87/5/24
گوشه روسری یک دختر
درست نمیشد که نمی شد
خواهرم دانه دانه میوه ها را با وسواس برق می انداخت و هی می گفت مواظب باشی ها محجوب باش الکی نخندی سرت رو بلند نکنی بر نگردی به پسره نگاه کنی کوچیک قدم بردار
ظرف میوه رو خیلی بالا نگیر آبرومونو نبری دختر .
ظرف میوه را داد دستم و گفت حالا برو بیرون اما من چشمم همین طور به گوشه های روسری بود که یکهو پایم گیر کرد به ریشه قالی و پهن شدم وسط اتاق میوه ها هم هر کدام یک طرف
از خجالت حتی رویم نمیشد بلند شوم مادرم که داشت از عصبانییت می ترکید همان طور که بلندم می کرد با هر حرفی نیش گونم می گرفت و زورکی می خندید مهمانها خم شده بودند
و میوه ها را از زیر پایشان جمع می کردند پناه بردم به آشپز خانه اما گوشه روسری هنوز همان طور سیخ ایستاده بود و بهم دهن کجی می کرد
پنج شنبه 87/5/24
امپراطور دریا و ارباب حلقه ها
تو کل زندگیم اصلا پیش نیومده بود که من به خاطر فیلمی ناراحت بشم و حتی گریه کنم ولی تو این اواخر دو فیلم منو خیلی تحت تاثیر قرار داد به طوری
که برایشان گریه کردم.
نمیتونم قبول کنم که این فیلمی که میبینم فیلم هستش و شخصییت های اون فیلم همه زنده اند ولی این فکر که اگه چنین اتفاقی بیفته خیلی غم انگیز یا شاد خواهد بود شخصیت هایی که اگر واقعییت داشتند
به مردان و زنان بزرگی تبدیل می شدند
دو فیلمی که خیلی تحت تاثیر قرار گرفتم یکی ارباب حلقه ها بود و دیگری همین امپراطور دریا
برای امپراطور دریا به خاطر غلبه ی خوبی بر بدی و کشته شدن همه در آخر فیلم و برای ارباب حلقه ها هم به خاطر جدا شدن دوستان از هم و رفتن فرودو
((خداحافظ سام))
((تو یه روزی از این مسیر به محل تولد خودت بر می گردی))
دوشنبه 87/5/21
آتش
آتشی مانند هوس نفسانی کوسه ای مانند نفرت دامی مانند جهالت
و عذابی مانند حرص وجود ندارد
چهارشنبه 87/5/16
شرح
آنچه که انسان در اندیشه خود نهان دارد خواه ناخواه از خطوط
چهره و رنگ صورت و آهنگ سخنان
خویش آشکار خواهد ساخت.
چهارشنبه 87/5/16
افکار
آنهایی که می دانند چگونه باید کاری را انجام داد
آنرا دشوار نمی بینند فقط کسانی یک کار را دشوار می یابند که بلد نیستند
انجامش می دهند
دوشنبه 87/5/14
متابعت
آنکس که از همه متابعت می کند در اشتباه است
و آنکس که از هیچ کس متابعت نمی کند در اشتباهی بزرگتر